عیاض عبدی

“گاه باید خندید بر غمی بی پایان...”
“اندوه مرا شراب پایان داده است خونی به لبان مرده ام جان داده است می معجزه ی خداست باور دارم انگار که بر قلب من ایمان داده است برخیز که بعد از این دگر غم نخوریم از هرچه به جز غم جهان کم نخوریم هرجا که پیاله ای پر از باده کنند 🍷 بی معرفتیم اگر که باهم نخوریم....”
“می نوش ندانی از کجا آمده‌ای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت”
“حرف ها زیاد گفتم. نه در شرایط و نه در زمانش”
“«تو را می خواهم» در این جمله اندوهی‌ست؛ اندوهِ نداشتنت...”
“آن‌که می‌گوید دوستت دارم خُنیاگر غمگینی‌ست که آوازش را از دست داده است ای کاش عشق را زبان ِ سخن بود...”
“حرفایم را در زمان نقض میکنم، انسانم”
“حال را در زمان شکستند”
“اولین بار عشق را در نگاه ماهکان دیدم”